پلاک 13

همه جور اجیل

 

ستاره بارونه چشاش ... اشکاشو دست کم نگیر
بگوبخنداش مال تو ... گریه هاشو ازم نگیر
از تو نگاه اون بچیـــن ... ستاره های بی شمـــار
بار جداییشــو ولی ... رو شونه های من بذار


گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام


بهشت چشماش مال تو ... من تو نگاش گر می گیرم
تو مهربونیشو می خوای ... من واسه اخماش می میرم
من نمی خوام برنده شم ... بردن من شکستشه
اما حسودی می کنم ... به دستی که تو دستشــــــــــــــــــــــــه


گریه هاشو به من بده ... خنده ی چشماش مال تو
اشکای شورش مال من ... بگو بخنداش مال تو
فقط می خوام بارونی شه ... بباره رو ترانه هام
من از چشای خیس اون ... چیز زیادی نمی خوام

آهنگ :گریه هاشو به من بده

ترانه سرا: علیرضا بندری

آهنگساز : احسان حبیبی

تنظیم کننده: سیروان خسروی

خواننده : آریو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 0:32  توسط علیرضا بندری  | 

من ایتالیایی غمگینم

 

اول نمی شوم

ماتراتزی می رود توی شکم زین الدین

من اول نمی شوم

پیامک ها زودتر از من می رسندو من باز اول نمی شوم

نفس تنگی من هم برای خودش حکایتی دارد

این همه راه را یک نفس می دوم تا برای سربازان آتن خبر ببرم اما

این همه راه را یک نفس می دوم از قونیه تا بلخ

اینهمه راه را می دوم یک نفس از حبیب اللهی تا توحید

اینهمه راه را به سر می دوم که بی تو به سر نمی شود

ب

ا

ز

اول نمی شوم

تبریک تولد آخرین نفر از نسل فراعنه مصر گیر می کند وسط حروف سربی و

من اول نمی شوم

آخر از همه می رسد این قطار لعنتی که در کوپه آخر آن تو نشسته ای

آخر از همه می رسد این پیامک نارس

آخر از همه می رسد این هلوی کال بر درخت

آخر از همه می رسد این نوشدارو

آنقدر دیر که چشمهایم زنگ بزنند

که یخ بزند این کلمات

که بشکنم 

که سهراب بمیرد

که بیست و هفتمین روز فروردین از تقویم رومیزی من قهر کند

که چرا

که چرا

که چرا

من هرگز اول نمی شوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 23:37  توسط علیرضا بندری  | 

من ایتالیایی غمگینم

 

اول نمی شوم

ماتراتزی می رود توی شکم زین الدین

من اول نمی شوم

پیامک ها زودتر از من می رسندو من باز اول نمی شوم

نفس تنگی من هم برای خودش حکایتی دارد

این همه راه را یک نفس می دوم تا برای سربازان آتن خبر ببرم اما

این همه راه را یک نفس می دوم از قونیه تا بلخ

اینهمه راه را می دوم یک نفس از حبیب اللهی تا توحید

اینهمه راه را به سر می دوم که بی تو به سر نمی شود

ب

ا

ز

اول نمی شوم

تبریک تولد آخرین نفر از نسل فراعنه مصر گیر می کند وسط حروف سربی و

من اول نمی شوم

آخر از همه می رسد این قطار لعنتی که در کوپه آخر آن تو نشسته ای

آخر از همه می رسد این پیامک نارس

آخر از همه می رسد این هلوی کال بر درخت

آخر از همه می رسد این نوشدارو

آنقدر دیر که چشمهایم زنگ بزنند

که یخ بزند این کلمات

که بشکنم 

که سهراب بمیرد

که بیست و هفتمین روز فروردین از تقویم رومیزی من قهر کند

که چرا

که چرا

که چرا

من هرگز اول نمی شوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 23:36  توسط علیرضا بندری  | 

کشتی می گیرم با پلنگ پتو

اما خوابم نمی برد

آسمان که نیستم

با اینهمه شهاب سنگ در سینه

تاب بیاورم

مرد هم که گریه نمی کند

این روزها شبیه بارانی شده ام که تنها در دوردست ها می بارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 14:33  توسط علیرضا بندری  | 

برای مرگم باید از این پاکت سیگار اجازه بگیرم

و از این استکان چای که رنگ پریده است

دیگر کسی را نمی شناسم که برای مردن

اجازه اش لازم باشد

فقط پزشکی قانونی باید ثابت کند

تو در شناسنامه ام دست نبرده ای

و من دقیقا در بیست و پنجم آذرماه سال هزار و سیصد و پنجاه و یک مرده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 15:57  توسط علیرضا بندری  | 

 

این بار چندم است که می میرم

این بار چندم است که می خندی

این بار چندم است که می بارم

این بار چندم است که می بندی

 

درهای بسته مثل نفسهایم

یعنی بریده ام ...نه ... نمی فهمی

این بار چندم است که غمگینم

این بار چندم است که بی رحمی

 

با چشم های کور خودم دیدم

از پشت شیشه دست تکان دادی

این بار چندم است که می میرم

بی تو در این حوالی آزادی

 

این شرح حال من که همین پایین

چسبیده روی پایه این تخت است

این بار چندم است که می میرد

مردی که توی ذهن تو خوشبخت است

 

جان مي دهد براي تماشا ...آخ

جان مي دهم كنار شما كم كم

اين بار چندم است كه مي ترسي

اين بار چندم است كه مي ترسم

 

اين بار چندم است كه مي گويم

"با من بدون فاصله صحبت كن"

من ساده ام به سادگي اينها

مفعول و فاعلات و مفاعيلن

 

تو جای من نفس بکشی خوب است

تو جای من نفس بکشی خوب است

این بار چندم است که می گویم

تو جای من نفس بکشی خوب است

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 12:46  توسط علیرضا بندری  | 

مثل یک پاکت مچاله شده ، سرکه هفت ساله ام هیفا

سرکه را سر کشیده باشی تو باز هم من مچاله ام هیفا

در تو امشب نماز می خوانم روی دریا شبیه تایتانی

که  تو در عرشه اش خدا شده ای من همان آه و ناله ام هیفا

محشری روی سینه ام گاهی ، گاهگاهی سفینه ای گاهی

اندکی روبراه کن شب را ، اندکی هم بیا  له ام هیفا

من هلوی رسیده ای شده ام ، میز شام مرا بچین تا چین

بعد هم شاملو بخوان و بزن وسط چشمخاله ام هیفا

باز قرمز بپوش قرمزباز ، قر و غمزه ، قراضه ام کن باز

تن به تن کن مرا وطن تن کن تا ته رقص باله ام هیفا

تکه های مرا به من نده و ، تن به آغوش پیرهن نده و

دست این مرد بی وطن نده و ، من الفبای ضاله ام هیفا

مست کردم پلنگ پوشیدم ، توی چشمت نهنگ نوشیدم

باز تو بیست ساله ای خخخخ ، باز هشتاد ساله ام هیفا




+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393ساعت 1:29  توسط علیرضا بندری  | 

وقتی سدی شکسته دیدی
یادت باشد پطرس
 
چیزی است در مایه های چوپان دروغگو
که می خواهد به همه بقبولاند نیمرو غذای لذیذی است
پسرم
 
نگران قصه های کتاب درسی نباش
تمام می شوند
 
مثل مشق های خط خورده تمام می شوند

فقط یادت باشد
وقتی از مدرسه به خانه بر می گردی
و مي بيني مردی روی طناب می رقصد
کمی نگران باش
احتمالا یک جای جهان باید ترک خورده باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 12:19  توسط علیرضا بندری  | 

چیزی نپرسیداز من

من هیچ چیز نمی دانم

آقای بازجو!

نتي نيستم با تو برادر

خوني هم نيستم

اما شيري نبود آن دنداني كه افتاد

آقاي بازجو

من اسم هيچكس را به ياد نمي آورم

اجازه بده اين صفحه سفيد بماند

من هيچ چيز نمي دانم

 

آقاي بازجو!

به لبخند مرموز موناليزا نگاه كن

اگر چيزي سر درآوردي

آنوقت من تمام رازهاي سرزمينم را

براي تو فاش مي كنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 11:12  توسط علیرضا بندری  | 

غمگین تر از این نمی شود نوشت


یکی از همین روزها به خانه برمی گردم

به ماه می گویم پشت در بماند

جایی نرود


تنهایی تمام عکس های دونفره را می بوسم

برای فنجان های دلتنگ دست تکان می دهم

پاهایم را برای صندلی ساده ای با احتمال تو جا می گذارم

برمی گردم و با ماه برمی گردم

از منجیل می گذرم

از امام زاده هاشم می گذرم

از کوچصفهان می گذرم

از مزارع چای می گذرم

بعد به کوچه شلوغ می رسم


تو همه اینها را در ماه می بینی

و ناگهان غمگین ترین دختر دنیا می شوی


گفته بودم

غمگین تر از این نمی شود نوشت

امشب را


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 14:33  توسط علیرضا بندری  | 

مطالب قدیمی‌تر